Founders of the Dramatic School
Interview
Acting and directing
Cinema and television
Dramatic literature
عروسکی وصحنه آرایی
Featured post
Let's complete the names of the students of the Faculty of Dramatic Arts from 1964 to 1979.
با تبریک سال نو به همه استادان و دانشجویان دانشکده هنرهای دراماتیک دانشجویان و استادان گرامی دانشکده هنرهای دراماتیک ، درصدد هستیم لی...
Differences between two old artists/ Farrokhzad and Iraj
![]() |
فرق میان این دو خواننده و هنرمند در چیست؟هر دو در روزگار شاه فقید برآمدند؛ هر دو خواندند، آفریدند و بخشی از خاطره هنری یک نسل شدند.اما سرنوشتشان پس از انقلاب، هر یک مسیر کاملاً متفاوت را انتخاب کردند با مردم با حکومت ؛ مسیری که شاید ارزش هنرمند را نه فقط در آثارش، بلکه در انتخابهایش در روزهای دشوار تاریخ نیز به پرسش میگیرد. ایرج، صدایی ماندگار و محبوب، با نامی که برای بسیاری از ایرانیان با خاطره سینما و صدای خوش فردین گره خورده است؛ هنرمندی که سالها در میان مردم ماند و زندگی خود را ادامه داد، بیآنکه به رویارویی سیاسی و اعتراض آشکاری با حکومت تازه تن دهد.در سوی دیگر، فریدون فرخزاد جلوی حکومت ایستاد و از مردم دفاع کرد و بازم ایستاده بود؛ هنرمندی متفاوت، جسور و بیپروا که پس از انقلاب، راه دیگری برگزید. او فرار و تبعید در غربت را پذیرفت، از وطن دور ماند و بهای مواضع و مخالفتهایش را پرداخت؛ هنرمندی که صدایش دیگر فقط صدای موسیقی و سرگرمی نبود، بلکه به اعتراضی علیه فضای سیاسی و اجتماعی حاکم تبدیل شد.اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد: آیا هنرمند فقط با اثرش سنجیده میشود، یا با موضعی که در برابر رنج مردم و قدرت حاکم اتخاذ میکند نیز باید قضاوت شود؟ آیا سکوت، همیشه به معنای همراهی است؟ بنظرم بله همراهی و دور شدن از مردم است آیا نپیوستن به مخالفت سیاسی، الزاماً به معنای حمایت از حکومت است؟ بله به معنای قبول صدای حکومت است و از سوی دیگر، آیا اعتراض و پرداختن هزینه، بهتنهایی برای اثبات «هنرمند مردمی» بودن کافی است؟ایرج مسیر سکوت و ادامه زندگی هنری را برگزید؛ فرخزاد راه اعتراض و پرداخت هزینه را.یکی ماند و همراه حکومت شد و از هنر خود و زندگی خویش گذشت نکرد و استفاده کرد . دیگری در غربت، بسیاری از داشتههایش را از دست داد و سرانجام زندگیاش نیز به شکلی تلخ و تراژیک پایان یافت. جانش گرفته شد اما تاریخ، گاهی پرسشهایی را باقی میگذارد که پاسخشان ساده نیست:هنرمند واقعی کیست؟آنکه هنر خود را از سیاست جدا میکند و برای حفظ زندگی و آرامش خویش سکوت میکند؟یا آنکه وقتی جامعهاش در تنگناست، صدایش را بلند میکند و حاضر میشود برای باورهایش هزینه بدهد؟ شاید پاسخ این پرسش را نه در شهرت، نه در تعداد ترانهها و نه در محبوبیت، بلکه در مفهوم عمیقتری باید جستوجو کرد: هنرمند واقعی آن کسی است که در برابر وجدان خویش، مردم و تاریخ، پاسخ روشنی برای انتخابهایش داشته باشد. حالا قضاوت با شماست؛ایرج یا فریدون فرخزاد؟کدامیک را هنرمند مردمیتر و وفادارتر به مردم میدانید؟و آیا سکوت یک هنرمند در برابر حکومت، میتواند صرفاً «بیطرفی» تلقی شود یا گاهی خود نوعی موضعگیری است و همراهی و همکاری با رژیم است |
A tribute to the renowned director and writer, Professor Bahram Beizaei, lecturer at the Faculty of Dramatic Arts.
A tribute to the greatness of a great man named Master Shengle
Mr. Ismail Shengleh, a good master of dramatic arts, has also passed away.
- خاطرات مجید بهشتی ازهمکاران و شاگردان استاد شنگله است بمناسبت فوت ایشان برای سایت دانشکده ارسال شده است روزی که با استاد خوب تاتر ایران آشنا شدم پانزده سال داشتم و قرار بود هیت داوران تاتر در جشنواره تاتر های کاخ جوانان در قبل از انقلاب تاتر ما را بازبینی کنند و برای جشنواره تاتر افراد برجسته رشته های مختلف تاتر را معرفی کنند . تاتر ما هم مورد بازبینی قرار گرفت دونفر از داوران آقای پرویز تاییدی ، آقای ایرج زٌهری یکی دیگه از هیت داوران سه نفره آقای شنگله بود تا اون روز اسم ایشان رو نشنیده بودم اما با مردی خوش برخورد و شیرین زبان و آروم روبرو شدم که بیشتر سکوت می کرد تا حرف بزند بعد از دیدن تاتر و اتمام اجرا او خوش آیند خودش رو با یک لبخند و تکان دادن سر نشان داد و گذشت برای بار دوم در پیش از انقلاب برای کنکور عملی دانشکده هنرهای دراماتیک رفتم تا در سالن کوچیک تاتر هنرهای دراماتیک در خیابون ژاله چهار راه آبسردار امتحان عملی انجام بشه که باز یکی از استادان دانشکده و از اعضای هیت انتخاب دانشجو برای بازیگری و کارگردانی آقای شنگله بود بعداز پایان اجرای عملی من باز آقای شنگله با همون لبخند و تکان سر آروم با نظر مثبت رضایت خودش رو نشان داد و با نظر سایر هیت انتخاب موافق بود. گذشت تا در تلویزیون همکاری رسمی خودم را شروع کردم که یکی از مشوقان من بود و رهنمایی کننده در شروع کارم در تلویزیون به عنوان تهیه کننده و استاد شنگله مدیر تهیه کنندگان تلویزیون بودند که بازم با همون چهره دوست داشتنی و مثبت که حالا شاگرد سابق دانشکده هنرهای دراماتیک که سالها در کلاس های درس اون دانشکده بوده به عنوان همکار دارد در کنارش کار می کند. این مرد فرهیخته که از دست رفت از افراد هنرمند بدون حاشیه و بدون حقه و کلک و مهربان استاد اسماعیل شنگله بود که همیشه به من لطف داشت با من خوب بود . در آخرین دیدارهای من با استاد شنگله در مجتمع مسکونی تلویزیون در شهرک غرب بود که با استاد همسایه شده بودم گاهی در خیابانها مجتمع با خوش رویی اسماعیل عزیز روبرو می شدم حالا استاد شنگله کمتر در تلویزیون در طبقه هشتم تولید حضور داشت چون بازنشسته شده بود. اغلب صبح ها که می رفتم به تلویزیون گاهی در مجتمع با اسماعیل جان روبرو می شدم می گفت داری میری سر کار و می خندید همون جا از احوالات هم با خبر می شدیم ، متاسفانه مدتها از ایشان بی خبر بودم تا امروز شنیدم این انسان وارسته و استاد و مرد بزرگ هنرمند فراموش نشدنی از کنار ما پر کشید و به آسمانها رفت یادش و نامش همیشه در تاریخ هنر تاتر ایران و دانشکده هنرهای دراماتیک زنده و جاوید است
Masoud Mehrabi, a student at the Dramatic Faculty, passed away
Masoud Mehrabi was one of the great Iranian cinema and cartoon artists who graduated from the Faculty of Dramatic Arts in the field of cinema. In the early sixties, Masoud founded the monthly film magazine, which has been published until now. He was a good artist and a skilled cartoonist. His work was rich in content, biting and creative. We extend our condolences to all artists, journalists and students of the Faculty of Dramatic Arts on the passing of Masoud Mehrabi. May his memory be cherished.
A memory from the final years of the School of Dramatic Arts
Me and Saeed Sultanpour, Waiting for Godot Written by: Qasim Seif
Mary Daresh and I were both inmates in Isfahan Prison.
Mary Daresh and I were both inmates in Isfahan Prison.
Mary Daresh was born in Tehran in 1953. Her father was a soldier and retired with the rank of colonel. Mary entered the Faculty of Dramatic Arts in 1966 and studied acting. In the same year, she played the role of Simon Machar in the play "Faces of Simon Machar" directed by Saeed Soltanpour and Mohsen Yelfani. The young and beautiful Mary coped with her role with extraordinary strength that, according to Mr. Mohsen Yelfani, was like a miracle. She created such excitement and excitement in the audience that SAVAK prevented the performance from continuing. She was arrested in Isfahan in 1982 for political activity. In 1987, she was transferred to Tehran Prison. Two years later, she was released from Evin
Prison.After her release, she turned to artistic activity, the true background of her beautiful soul, and became a stage secretary for the film "For Everything", directed by Rajab Mohammadin. In 1996, she was on a trip to film with a number of artists when their car was involved in an accident and Mary lost her life. Mary always said: "I hope to take my tired body to the other side of the water one day to spend some time in peace." That day was "never"... After that, she embraced the earth in her arms to be safe from the harm of evil people.Her memory is truly eternal in our memory.
My brother Parviz Shafa
- The article is about Professor Parviz Shafa. He was one of the great cinema professors who taught for many years at the Faculty of Dramatic Arts and wrote many works in the field. Unfortunately, Parviz Shafa passed away unexpectedly a while ago. Although he is always alive with his artistic services and the good works he left behind, his absence is felt. The article was written by the professor's brother, Saeed Shafa, which you can read below.
Sirous Moshfeghi, a student of the Cinema and Television Department at the Faculty of Dramatic Arts, has passed away.
Sirus Moshfeghi, known as the Village Poet (born on April 1, 1943 in Pol-e-Sefid - died on June 1, 2020 in Tehran), was a poet and cultural and literary activist. Sirus Moshfeghi was a student of the Cinema and Television Department of the Faculty of Dramatic Arts. Sirus Moshfeghi died on the morning of Saturday, June 1, 2020, at the age of seventy-seven due to respiratory problems in Firouzgar Hospital in Tehran. Moshfeghi is a founding member of the Iranian Writers' Association; he graduated from the Cinema and Television Department and currently has no private activity other than composing poetry. Moshfeghi entered the field of composing modern and white poetry in the early 1960s and was soon able to join the ranks of the country's leading and most prominent poets. As Ahmadreza Ahmadi, the famous poet of the New Wave, said about his widespread fame in an interview with the quarterly magazine Gohoran: "... At that time, political poetry and Sirus Moshfeghi were fashionable. They were hitting me in the head. No one would take me in..." Moshfeghi in On the third night of Goethe's Poetry Nights, which was the most important cultural event in Tehran from 18 to 19 October 1977, and this event was organized by the Iranian Writers' Association in cooperation with the Iran-Germany Cultural Relations Association and the Goethe Institute for ten nights, with poetry readings and lectures in the garden of the Iran-Germany Cultural Relations Association, he recited poetry. Recently, an audio file of his poetry reading has been published on some internet sites.
















































